قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
741
تاريخ الفي ( فارسى )
در تفكّر افتاد كه چگونه در آن شروع نمايد . ناگاه نظرش بر شخصى افتاد كه جامههاى سفيد پوشيده بود و بسيار نماز مىگزارد و در نماز بسيار خشوع و خضوع بهجا مىآورد . با خود گفت كه دأب شيعه آن است كه جامهء سفيد مىپوشند و در نماز خشوع و خضوع مىنمايند . غالب ظنّ آن است كه اين شخص از آن طايفه خواهد بود . پس چندان توقّف كرد كه آن مرد از نماز فارغ شد . آنگاه نزديك او رفته سلام كرد و به سخن در آمد و گفت : جعلت فداك ، جان من فداى و نثار تو باد . من مردىام از اهل شام و خداى تعالى بر من منّت نهاده و محبّت اهل بيت نبوّت و مودّت دوستان ايشان در دل من افكنده و سه هزار درم نذر كردهام كه بدان دولتمند دهم كه در اين شهر آمده به دعوت امام حسين - كه فرزند پيغمبر است - اشتغال مىنمايد . اگر مرا به دو راه نمايى كه اين مال را به دو تسليم نمايم ، غايت كرم باشد . آن شخص گفت : از همهء مردم كه در اين مسجدند چگونه مرا اختيار كردى و صاحب سرّ خود ساختى ؟ معقل گفت : آثار خير و فلاح و انوار رشد و صلاح در بشرهء تو ديدم . به خاطر من رسيد كه از محبان اهل بيت رسولى . آن مرد ساده دل پاك طينت فرمود : ظن تو خطا نيست . من دوستدار اهل بيت هستم و نام من مسلم بن عوسجه است . بيا به خدا عهد و پيمان كن كه اين سرّ را پيش هيچ كس فاش نكنى تا من تو را به مقصود تو نشان دهم . معقل سوگندان مغلظه ياد كرد كه هر سرّى كه به من سپارى در افشاى آن نكوشم . مسلم بن عوسجه گفت : امروز برو و فردا به منزل من آى تا تو را نزد صاحب خويش - يعنى مسلم بن عقيل - برم . و خانهء خود را به او نشان داد . روز ديگر معقل به خانهء وى رفت و ابن عوسجه او را نزد مسلم بن عقيل برده صورت حال تقرير كرده معقل در دست و پاى مسلم افتاد و آن درمها نزديك وى نهاد . مسلم فرمود : مصحف بياوريد تا وى را سوگند دهيم . پس مصحف آوردند و معقل سوگند خورد كه : سرّ شما را فاش نكنم و از مكر و حيله و دغا دور باشم . پس بيعت كرد . آن روز تا شب در سراى هانى بن عروه بود و بر گواهى احوال شيعه اطّلاع يافته از آنجا بيرون آمده پيش پسر زياد رفت و او را بر جميع حالات مسلم بن عقيل [ 100 ب ] واقف ساخت . روز ديگر اسماء بن خارجه « 1 » و محمّد بن اشعث به مجلس زياد در آمدند . از ايشان پرسيد : هانى بن عروه كجاست ؟ چند روز شده كه او را نمىبينم ؟ گفتند : مدتى شده كه او بيمار است . ابن زياد گفت : مىشنوم كه در اين روزها بهتر شده و بر در خانه مىنشيند . آيا او را چه چيز مانع است كه به سلام ما نمىآيد . ما مشتاق ديدار اوييم . گفتند : ما برويم و اگر تواند سوار شد ، او را به خدمت شما آريم .
--> ( 1 ) . نويرى ، حسان بن اسماء بن خارجه ثبت كرده است .